تبليغاتX
به نام خدائی که تنهاست
عمومی
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم        وپارو زنان به سویت فرستادم

وقتی به ساحل نگاه تو رسید    تو چشمانت را بستی و قایقم غرق شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 17:15  توسط مهیلا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 19:13  توسط مهیلا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 19:4  توسط مهیلا | 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 16:9  توسط مهیلا | 
برای چشم عاشق تو نامه پست می کنم   همیشه ان تبسمی که میل توست می کنم 

غم شکستن من وتو تمام می شود     تو فکر راه رو نکن خودم  درست می کنم

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:39  توسط مهیلا | 
    • باز دیشب دوباره تو کوچه ی تنگ خاطره ها قدم زدم
    • باز یادت اومد تو ذهنم و پیش خودم اسم تو دم زدم
    • دوباره یادم اومد اون لحظه های بی کسیم با تو بودم
    • زیر بارون ترانه ای ازعشق تو سرودم
    • اما نه قلب تو دریاست هنوز هم به یادم هستی
    • می دونم توهم غریبی حالا هر کجا که هستی
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 11:10  توسط مهیلا | 
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 13:49  توسط مهیلا | 
لحظه ای چند بر ابن اب نظر کن اب ائینه عشق گذران است   تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است 

باش فردا که دلت با دگران است  تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن  با تو حذر از عشق  ندانم سفر از پیش تو هر گز نتوانم نتوانم  روز اول که دل من به تمنای تو پر زد  چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم   باز گفتم تو صیادی و من اهوی دشتم  تا به دام تو درافتم

همه جا گشتم وگشتم  حذر از عشق ندانم نتوانم  اشکی از شاخه فرو ریخت  مرغ شب ناله تلخی زد وبرگریخت  اشک در چشم تو لرزید  ماه بر عشق تو خندید یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم پای دردامن اندوه کشیدم نگسستم  نرمیدم  رفت در ظلمت غم ان شب وشبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق ازرده خبر هم  نکنی دیگر از ان کوچه گذر هم  بی تو  به چه حالی من از ان کوچه گذشتم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 20:39  توسط مهیلا | 
یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم    پر گشودیم و در ان خلوت دلخواسته گشتیم    ساعتی برلب جوی نشستیم   تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت   من همه محو تما شای نگاهت   اسمان صاف وشب ارام    بخت خندان وزمان رام     خوشه ی ماه ریخته در اب   شاخه ها دست  بر اورده به مهتاب    شب وصحرا وگل وسنگ    همه  دل داده به اواز شباهنگ   یادم اید تو به من گفتی  از این عشق حذر کن 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 21:28  توسط مهیلا | 
بی تو مهتاب بسی باز از ان کوچه گذشتم     همه تن چشم شدم خیزه به دنبال تو گشتم     شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم    شدم ان عاشق دیوانه که بودم     در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید     باغ صد خاطره خندید     عطر صد خاطره پیچید
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 17:27  توسط مهیلا |